آنچه دیدی واقعیت داشت اما حقیقت نداشت...حتمابخونین خیلی عالیه
روزى مردی نزد عارف اعظم آمد و گفت من چند ماهى است در محله اى خانه گرفته ام روبروى خانه ى من يک دختر و مادرش زندگى مى کنند هرروز و گاه نيز شب مردان متفاوتى آنجا رفت و آمد دارند، مرا تحمل اين اوضاع ديگر نيست. عارف گفت شايد اقوام باشند؛ گفت نه من هرروز از… بیشتر »
